تبليغاتX
آشفتگی

نه امپراطورم

و نه ستاره ای در مشت دارم

اما خودم را

 با کسی که خیلی خوشبخت است

اشتباه گرفته ام

و به جای او نفس می کشم

راه می روم

غدا می خورم

می خوابم و...

چه اشتباه دل انگیزی...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت توسط احمد |

 

رحمت واسعه ات کیسه ما  را پر کرد

 

این چه لطفیست به هر بی سر و پایی برسد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت توسط احمد |

خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر

که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر

عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش

پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر

گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم

راه میپویم نه با پا بلکه با سر بیشتر

زیر دِین چارده معصومم(ص)اما گردنم

زیر دِین حضرت موسی بن جعفر(ص) بیشتر

گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

آن امامی که «فداکِِ[1]» گفتنش رو به قم است

باسلامش میکند قم را منور ، بیشتر

قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد (چِل اختر) [2]بیشتر

قصد اینبارِ قصیده از برادر گفتن است

ورنه میگفتم از این معصومه خواهر بیشتر

در مقامش مصرعی میگویم و رد میشوم

لطف بابا ها ست معمولاً به دختر بشتر

 

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنت را میکنم اینگونه باور بیشتر

مرقدت ضرب المثل های مرا تکمیل کرد

هرکه بامش بیش برفش ، نه! کبوتر بیشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هرکجا

این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر ، بیشتر

از غلامان شماهم میشود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

ای که راه انداختی امروز و فردای مرا

چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر

بر تمام اهل بیت خویش حساسی ولی

جان زهرا(س) ـ چون شنیدم که به مادر بیشترـ

دوستت دارم نمیدانم که باور میکنی

راست میگویم به والله از ابوذر بیشتر

بیشتر هایی که گفتم از تو خیلی کمترند

...

۸۹/۷/۲۲


[1] (فداک ابوک) جمله ای که بارها حضرت موسی بن جعفر(ع) به دخترشان فاطمه معصومه(ع) میفرمودند

[2] چهل اخترون زیارتگاهی در شهر قم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط احمد |

کاغذی که سفید است

 

هر جور دلم بخواهد

 

           میخوانم...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت توسط احمد |

 

بزرگ ترین انتخاب زندگیم

رقم خورد...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت توسط احمد |

 

علی دریاست

دریا رو نمیشه ساده با سم کشت!

علی رو قبل از اون محراب

یه لشگر ابن ملجم کشت...

 

......................................

برای ماه خدا و مرد خدا........

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت توسط احمد |

 

"""من عادت کرده ام

 نگاه کنم به آدم هایی که از دور می آیند

...تا آنکه ثابت شود ((تو)) نیستند"""

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت توسط احمد

  • گر تو زمین سجده ای
  •            
  •             سر به هوا نمی شوم!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت توسط احمد |

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت توسط احمد

خدایا

خط و نشان دوزخت را برایم نکش!

 

جهنم تر از نبودنش

جایی سرغ ندارم...!

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت توسط احمد

برای همیشه

از ۴ تیرماه بدم اومد!

نیلوفرم در حوالی بساط خدا پژمرده شد!!!

نمیدونم چه طور به شب رسید

و چطور من تا صبح زنده موندم!

........................................

some body say life finish in fire

some body say life finish in ice

but,i say life finish in

LOVE

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت توسط احمد |

بیا حواسمان را پرت کنیم

مال هرکس دورتر افتاد،

عاشق‌تر است.

اول خودم!

حواسم را بده تا پرت کنم!!!

 

(از کیکاووس باکیده)


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت توسط احمد |

من

آن سنگم

که دیوانه ای

به چاه انداخت!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت توسط احمد |

چند روزی میشه بدجور یاد قیصرم!

نمیدونم چرا؟ ولی اینجوری شدم و به خودم حق میدم!

واقعا" خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم!

این دم عیدی اصلا" حال خوبی ندارم ...

روحت شاد قیصر استاد!

..........................................

اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم




اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست




از خوبي تو بود
که من
بد شدم!




 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت توسط احمد |

از دهان من به پرواز درآمده

گنجشکی

که از دهان تو آب میخورد...!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت توسط احمد |

گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند..

.......................................................

انگار قسمتم شده چند روز آخر ماه صفر مهمان حریم ثامن الحجج باشم

بازم میرم کنارش با کلی حرف و درد و دل

بهترین پناهگاه ما ایرانیا حرم توست امام الرئوف!

خوشحالم که میام.

همین!

+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت توسط احمد |

معصوم شرحه شرحه چه مدحی سزای توست؟!

باید شهید بود وتو را خون چکان سرود!

...

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت توسط احمد

و اکنون شهیدان مرده اند

و ما مردگان

زنده ایم!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت توسط احمد |

غاری یک نفره ام

در طبقه ی دوم آپارتمانی

در محله ای شلوغ

صبح ها

بیرون می زنم از خودم

دنبال کوهی

که جا برای غاری یک نفره داشته باشد

شب ها

بر می گردم به خودم

آتش روشن می کنم

و روی دیواره هایم

طرحی می کشم

از معشوقه ای

که ندارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت توسط احمد |

یاد دارم در غروبی  سرد سرد    

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد :  کهنه قالی میخرم       

کوزه   و  ظرف  سفالی  میخرم

 گر نداری ، هرچه داری می خرم

اشک  در چشمان بابا  حلقه بست      

عاقبت    آهی   و   بغضش   هم  شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست    

ای خدا !  شکرت  ولی این زندگی است !!؟

بوی  نان  تازه  هوشش  برده بود  

اتفاقا    مادرم   هم   روزه   بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید     

گفت : آقا ! سفره خالی میخرید؟

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت توسط احمد |

این جور وقتهاست که مرگ

ذلّه

در نهایت نفرت

از پوچی وظیفه شرم آورش

ملال احساس میکند....

.............................

صبح امروز باخبر شدم دوست،برادر و استاد عزیزم

جناب استاد کمیل

خطیب توانمند و خادم اهل بیت، سخنران 3 سال اخیر

هیئت بیت العباس(ع) به دیار باقی شتافت.

حال خوبی ندارم ادامه مطلب را کامل کنم...

برای آن مرحوم فاتحه ای بخوانیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت توسط احمد |

دراین زمانه هیچکس خودش نیست...

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کس را دراین زمانه 

دوست ندارم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت توسط احمد |

به لطف خدا و با کمک دوست عزیز و مدیرعامل خوش ذوق شرکت ایده افزارپیشرو

جناب مهندس باغبانی پس از مدتی پیگیری و ثبت دامنه سرانجام پروسه راه اندازی

وب سایت شخصی حقیر تکمیل و در حال آماده سازی ساختار قرار دارد.

من بعد کلیه کارهای طراحی پوستر،لوگو ، طراحی جلد کتاب و وب توسط بنده بر روی

این سایت به آدرس ذیل قرار خواهد گرفت.

این وب سایت صرفا" مربوط به آثار گرافیک بوده و کماکان مطالب شخصی و روزمره 

بر روی همین وبلاگ قرار خواهد گرفت.

از دوستانم بابت کمک در جهت راه اندازی وب سایت صمیمانه ممنون ومتشکرم.

http://www.Ahmadvazifeh.com


+ نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت توسط احمد

تلخ است که لبریز حقایق شده است


زرد است که با درد موافق شده است


شاعر نشدی ،وگرنه می فهمیدی


پاییز بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت توسط احمد

یه مدتی نبودم! یعنی خودم خواستم که نباشم! لازمه چندوقت یه بار ادمیزاد از خیلی چیزا

فاصله بگیره،توی این مدت اتفاقات زیادی افتاد از جمله اومدن و رفتن ماه خدا ماه رمضان!

حتی محل کارم عوض شد! این یکی خیلی جالب بود!فضای جدید برام آرامش به دنبال

داشته و احساس خوبی دارم، همون چیزی که دوسش دارم!

کم کم آماده برگزاری نمایشگاه آثارم میشم که عنوانشو انتخاب کردم:
عاشقانگی نیلوفری درحوالی بساط خدا!

امیدوارم همه چی طبق روال جلو بره و موفقیت امیز باشه انشاالله...

فعلا" حرف خاصی ندارم! به جز این دو بیتی:

امشب که به سر رشته تدبیر ندارم      دیوانه ام و میل به زنجیر ندارم!

ابروی تو تاهست چرا منت شمشیر      من حوصله منت شمشیر ندارم!
 
یاحق...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت توسط احمد

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت توسط احمد |

سلام !

نمیدونم چرا دلم نمیخواد درمورد سفرم چیزی بنویسم!

 نمیدونم چرا !!!!!؟

ولی واقعا" سفر خوبی بود ولذت بردم

خلاصه میگم که:

طبیعت ایران عزیز در استان گلستان،مازندران،خراسان شمالی

خراسان رضوی،عطر وبوی حرم امام رضای عزیز واستان سمنان

درکل اگه بصورت جمعی بخوام بگم اینکه؛

شمال شرقی ایران میزبان خوبی برای بی قراری های اخیر من بود

روزهایی که با جلال آل احمد،نیچه وتنی چند از شاعران خلوت کرده بودم!!

همه چیز خوب بود،همین!

اما... آغاز دیگری در راه است!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت توسط احمد |

خیلی وقته دلم گرفته

حالا دیگه وقتشه از خیلی چیزا دور بشم

تا آرامش پیدا کنم

دنبال بی قراری های خودم میرم!

چند روز میخوام هیچکس پیدام نکنه

نمیگم کجا میرم

ولی هر جا هستم

خدایا به سلامت دارم!!!

چند جا میرم میچرخم و میام

البته یکیش حرم امام رضاست!(انشاالله)

فعلا"

حق یارتون...

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت توسط احمد

 

پلاک خانه من زوج است

 

روزهای فرد در خیابان میخوابم!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط احمد

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت توسط احمد |